-
٢٠٣
19 بهمن 1394 09:11
آدم ها چجورى سکوت رو تحمل میکنن؟ میدونم خب سکوت خیلى وقتا هم لازمه.اما وقتى ٣ نفر دوست بعد از مدت ها به هم میرسن خب وضعیت خوبى نیست واسه سکوت.هرچقدر هم که صمیمى نباشن!و اینجور وقتا این منم که سکوت رو میشکنم.و همیشه بعدش حس میکنم کار افتضاحى کردم.که سکوتى رو شکوندم که بقیه انگار ازش راضى بودن. اما خب در واقع به نظر من...
-
٢٠٢ : اگر روزى،جایى.کسى،نیازمان داشت.باشیم......
19 بهمن 1394 01:32
با هم اتاقى جان فیلم دیدیم.او مصمم شد که بعد از این کتاب بخواند.اما من دلم گرفته بود بعد از دیدن فیلم.امروز روز عالى ى بود.پر از تلاش بود.امروز میتونم بگم ٧٠٪ اونى بودم که میخواستم باشم. اما! دستاتو بگیر جلوى صورتت.اصلا نه!برو جلوى آینه.یه نگاه بنداز به خودت.اصلا نه!یه روز صبح به جاى این که به اون روزت یا نهایتا روز...
-
٢٠١ : سرگیجه
17 بهمن 1394 23:18
حالم خوبه.حالم خوب نیست. همین الان از پله هاى خوابگاه میومدم بالا.تو این چند دقیقه به خیلى چیزا فکر کردم.به این که میم ٢ چقدر عوض شده.به این که چقدر آدم مودىِ حساسى شدم.به این که چقدر اشتباه کردم از اردیبهشت تا همین حالا.به این که فکر نمیکردم به چنین غمى دچار بشم.به این که خدا همیشه یه اتفاق خوبى رو بهت نشون میده.و...
-
٢٠٠ : شاید موقت
17 بهمن 1394 13:30
خدایا جان.سلام.یکى از معدود دفعاتیست در این ٣ سال که داریم مستقیم با هم حرف میزنیم.خدایا جان.شدیدا نیاز دارم که باشى.یک مسیرى هست...که من اشتباه رفته ام.یک مسیرى که الان سرد و تاریک شده.و اگر کمکى از طرف تو نباشد... من میمیرم... خدایا جان.دیدى که یه وقت هایى هم هست که آدم مى گوید اگر این طور بشود من آدم بهترى میشوم و...
-
١٩٩
15 بهمن 1394 02:44
تا امروز دقیقا یک هفته هست که هیچ خبرى ازت ندارم.به جز این که فقط هر روز چک میکنم که کى رفتى دانشگاه.کى نهار خوردى.کى آخرین خط کتابت رو خوندى.و کى خوابیدى.باز هم فردایش کى بیدار شده اى و ... شواهد نشون میدن که سرت شلوغه.یه هفته هم کم نیست.اگه قول و قرارمون نبود همین یه هفته رو هم صبر نمیکردم و همون روز اول میپرسیدم که...
-
١٩٨
15 بهمن 1394 01:01
انگار یه کمى فقط یه کمى بیناتر شده باشم.امروز نشانه هاى خدا رو دیدم.یا خودم فکر کردم که نشانه هاش بود.یه حس فوق العاده که ساعت ٩:٣٠ شب داشتم.بعدش یه حس وحشتناک که ساعت ١١ شب داشتم.یه خبرى رو شنیدم که از خدا میخوام دیگه هیچ وقتِ هیچ وقت نشنومش(میدونم نشدنیه.اما دعا که میشه کرد) چن وقت پیش رسیده بودم به این نتیجه که...
-
١٩٧ : گوش کنید.از طرف من:)
14 بهمن 1394 12:28
رفتى و ندیدى که بى تو ، شکسته بال و خسته ام رفتى و ندیدى که بى تو ، چگونه پر شکسته ام رفتى و نهادى چه آسان دل مرا به زیر پا رفتى و خیالت زمانى نمى کند مرا رها اى به دل آشنا تا که هستم بیا واىِ من اگر نیایى واىِ من اگر نیایى http://s7.picofile.com/file/8236796026/08_Rafte.mp3.html
-
خصوصى
14 بهمن 1394 12:20
-
١٩٦ : پست عجله اى!!!
13 بهمن 1394 18:22
بعد از کلى تمیز کارى فقط رسیدم پذیرایى رو یه کمى تمیز کنم.چقد کار مامانا سخته:((( فکر کنم کارا که تموم بشه منم بیهوش میشم.فقط امیدوارم وسطش این اتفاق نیفته:(
-
١٩٥ : این روزا هم داره میگذره؛)
13 بهمن 1394 04:28
نمیدونم چم شده این شبا که هرچقدر هم که دلم میخواد بخوابم، اما دلم نمیخواد بخوابم!هرچقدر هم که الان خوابم میاد و چشام میسوزه.باز دلم نمیخواد بخوابم.انگار لج کردم با خودم... یکى دیگه از لجبازیاى این روزام اینه که نمیتونم حتى یه روزم رو بدون بیرون رفتن بگذرونم.چن روزى میشه اومدم خوابگاه که درس بخونم.اما غروب که میشه اصلا...
-
١٩٤ : خونه ى ما
10 بهمن 1394 14:33
چند روزه که دوست دارم قانون بذارم واسه خودم.هر روز یه قانونى که تو ادامه زندگى بهش نیاز دارم رو این جا بنویسم.نمیدونم تا کجا عملى باشه.اما فعلا شروع میکنیم قانون اول اینه : فکر کردن به آینده و "چه خواهد شد ها" ، کار بدى نیست.اما اگه نذاره زندگى کنى، فراموشش کن... پ.ن : شاید آرومتون کنه...
-
١٩٣
10 بهمن 1394 05:50
انگار من و خواب با هم غریبه شده باشیم.آى فیل اِ هول این ماى هارت...انگار یه چسبى که منو وصل میکرد به این زندگى...... دیگه نباشه. شاید ما آدما از خودمون زیادى انتظار داریم اشکم هم درنمیاد.... سلام ارى جانم.آره قبول که من آدم لجبازى بودم.اما دنیا هم که کم لجبازى بلد نیست.نه که قصدم ناشکرى باشد!ارى جان.دوباره رفتم حرف...
-
١٩٢
9 بهمن 1394 19:07
دلم براى همه تنگ شده براى مامان براى بابا براى برادر و خواهرجان براى سین ، س ، میم ، ع ، ح .... دلم براى خودم هم تنگ شده.براى آن خودمى که یک سال پیش مى زیست!
-
١٩١ : I'll be strong
7 بهمن 1394 16:59
شهرزاد توى یکى از این قسمت ها حرف خوبى به خواهرش زده بود.این که به هیچ کس تکیه نکن.به جز خودت!من هم دارم همه تلاشم رو میکنم.با این حال احتمالا تا یک ساعت دیگه تو تهرانى که تقریبا آدم آشنایى تویش نمانده از این سرش میروم به آن سرش.دنبال آدم هاى آشنا!!!خودم انتخاب کردم که اینجا تنها بمونم.و من همه ش به خودم میگم که...
-
190 : و تو گفتی "عجب روزگاریست"...
7 بهمن 1394 12:23
امروز خیلی ناگهانی حس کردم که چقدر خوب میشد یه حرکتی رو شروع میکردم تو وبم.راستش احساس کردم تو این سرمای زمستون شاید دل خیلیامونم یخ بزنه اصلا!اگه پیشنهادی دارین که تو حوزه وبلاگای خودمون بتونیم اجرا کنیم خیلی عالیه.مثلا یه چیزی تو این مایه ها که قول بدیم با یه دید دیگه به زندگی نگاه کنیم.قول بدیم هر روز حداقل به یک...
-
١٨٩ : براى روزى که ندارمت.......
6 بهمن 1394 15:06
و من هنوز معتقدم...ماندگارىِ یک احساس، در نرسیدن است.... و من هنوز معتقدم...عمق حضور بعضى آدم ها...در نبودنشان است و من هنوز معتقدم...هیچ آدمى بیخودى پا در زندگى آدم نمى گذارد... و من هنوز به معجزه معتقدم.و به لحظات طلایى... و من هنوز خوشحالم که مى توانم نفس هاى کسى را بشمارم در تنهایى هایم.کسى که اگرچه دیگر...
-
١٨٨
5 بهمن 1394 01:04
چقدر دیگه باید لبمو گاز بگیرم که یاد بگیرم بهت فکر نکنم
-
١٨٧ : اول خودت!
4 بهمن 1394 15:39
انگار ما آدما یادمون میره....که وقتى به درجات خیلى بالایى از علم، تخصص ، پول ، شهرت و ... میرسیم، هنوز هم آدمیم.هنوز هم در سطوح خیلى خیلى زیادى با آدماى اطرافمون فرقى نداریم.هنوز هم به اندازه ى همون ها آدمیم!!هنوز سرمون درد میگیره، مریض میشیم..هنوز هم از توجه بقیه خوشحال میشیم و از بى توجهیشون دلخور...دوست نداریم کسى...
-
١٨٧
3 بهمن 1394 23:40
به آدمى که جلوى بقیه خوشحال باشه و تو تنهاییاش اشک بریزه چى میگن؟ - پروانه ها وقتى میخوان از پیله شون بیان بیرون خیلى درد میکشن؟:( - واسه خودت زندگى کن! - یکى هم باید بیاد به من بگه :"آدما ٩٠٪ حرفاشون رو اگه قبلش روش عمیقا فکر میکردن، اصلا بیان نمیکردن!" یا "آدما بیشتر وقتا حواسشون نیس چى میگن" یا...
-
١٨٦ : یارا یارا گاهى ... دل ما را ... به چراغ نگاهى روشن کن:)
3 بهمن 1394 00:00
چقدر صفحه ى سفید "یادداشت هاى جدید" رو دوست دارم:) همین که بازش میکنم انگار با زبان بى زبانى ازم خواهش میکنه که بنویسم:)) الان یکى از اولین دفعه هایى بود که حس کردم بى نهایت دوستش دارم.فوق العاده س.این که حس کنى همیشه یه جایى هست که مال خودته.میتونى هر وقت که خواستى قفلشو باز کنى و بنویسى.نه مثل بعضى آدماس...
-
١٨٦ : مسخره ترین پست!
2 بهمن 1394 16:30
خیلى مسخره است که به خاطر مسخره شدن توسط یه آدم و در واقع به خاطر تلاش براى ندیدنش، از علایقتون محروم بمونین؟ مسخره است.اما همین الانِ الان دچارش شدم:( همون یه بارى هم که به خاطر مسخره بازیام یا هى پى گیر بودنا و رفتن و اومدنام بهم خندید، دلم میخواست یه هفته رو پشت سر هم گریه کنم!واقعا تحمل هر هفته اى یا هر روزه ش...
-
١٨٥
2 بهمن 1394 13:36
بعد از اینکه ویدئویى که تو پست قبل راجع بهش گفته بودم رو دیدم...همه ش دارم بهش فکر میکنم.به عشق! به این که چقدر عجیب و نامرئیه.این که یهو میاد.در قلبتونو میزنه.شما میرین درو باز کنین واسه مهمون ناخونده تون...اما با یه راه طولانىِ طولانى رو به رو میشین.که آخرش هم یه علامت سوال بزرگه.با ین حال...همینجورى که دارین میرین...
-
١٨٤
1 بهمن 1394 10:35
احتمالا شنیدین ولى با هم گوش بدیم؛) http://s7.picofile.com/file/8234485692/Pallet_Az_Sarzamin_Haye_Sharghi_0.mp3.html اگه ویدئوکلیپش هم ندیدین ببینین:)
-
١٨٣
30 دی 1394 20:35
اعتراف میکنم که تو تمام دوران تحصیلم (چه تا کنکور و چه از کنکور به بعد) انقدرى که واسه این امتحان لعنتى دارم میخونم، نخونده بودم:((( غر غر غر (خودتون میدونین دیگه چیا قرار بوده بگم!)... :(
-
١٨٢
30 دی 1394 02:09
مثلا...وسط کار دندونپزشکتون یه عطر آشنا بشنوین.تنها دلخوشى اون لحظه بین صداى عجیب و غریب دستگاه و درد دندون:) یا مثلا به شنبه بعد امتحان فکر کنین:) یا مثلا به همه ى اون روزا فکر کنین که خوبن!و دارن میان! یا مثلا ساعت ٠٢:٠٢ شب باشه و منتظر یه پیام باشین.از اونور دنیا:) یا مثلا صداى چاوشى رو بشنوین و دلتون شاد شه! یا...
-
١٨١ : من ولى بیزار مى شوم!!!
29 دی 1394 09:36
گفته بودم بى تو مى میرم ولى این بار نه گفته بودى عاشقم هستى ولى انگار نه هرچه گویى دوستت دارم به جز تکرار نیست خو نمى گیرم به این تکرار طوطى وار نه! میخوام نه گفتن یاد بگیرم.بعضى لحظه ها تو کلمه ها جا نمى شوند!!!میخوام سنگ بشم.سنگ...
-
١٨٠
28 دی 1394 14:06
قبول داشته باشید یا نه، من معتقدم که ما خانم ها("همیشه" واژه ى درستى نیست) اما غالبا تصور این رو داریم که کسى قصد کلاه گذاشتن بر سرمان را دارد!!!توى تاکسى که مى نشینید دقت کنید که بیشتر، خانم ها سرِ کرایه چانه مى زنند یا آقایان؟اصلا کلا بیشتر خانم ها تخفیف مى گیرند یا آقایان؟؟؟ من تصورم اینه که در طول تاریخ...
-
١٧٩
28 دی 1394 01:18
هندزفرى گوشیم خراب شده.یعنى یه حالت اتصالى ى پیدا کرده.یعنى مثلا یه کم چسب چسبوندم بهش که خوب کار کنه.اینم نامردى نمیکنه:) یعنى اگه باهاش زیاد ور نرم کار میکنه!منتها هى میخوره اینور اونور آهنگ قطع میشه.منم شدیداااا وابسته ام به هندزفریم...خلاصه دیگه تصور کنین چه روزگار سختیه واسه من:دى تو بى آنِست! باید بگم که از...
-
١٧٨
26 دی 1394 10:15
با وجود سرشلوغى زیاااددد اما دلم نیومد این آهنگو با هم گوش نکنیم:))) به قول آدم جان نوش گوشتون:)) و طبق معمول هم که با گوشى نمیتونم درست و حسابى لینک بذارم... http://s6.picofile.com/file/8233613768/Gary_Girouard_Springtime.mp3.html پ.ن : تولدت مبارک:)
-
١٧٧
24 دی 1394 13:42
به خودمون حق بدیم که گاهى خوب نباشیم:) پ.ن : من قالب جدید میخوااام:(( پ.ن ٢ : خوبه که مسیر زندگى آدم مشخص باشه...اما فکر کردن زیاد بهش جنون نمیاره؟عایا آدم خسته نمیشه ازش؟ پ.ن ٣ : اعتراف میکنم که من آدم اعتراف بکنى هستم!آدم برون گرایى که شاید حتى با این خاصیتش کل جهانو بریزه به هم.اما خودش آروم میشه...آرومِ آروم:) پ.ن...