-
اینترنت
3 بهمن 1404 09:22
خب اینترنت هم وصل شد و معلوم شد اینم حالم رو خوب نمیکنه تعجبی هم نداشت و من دوباره به ع پیام دادم و چرخه ی تحقیر باید تکرار بشه خوشحالم که نت وصل شد؟ بله خوشحالم؟ نه یه چیزایی دیدم که کاش نمیدیدم:( ای روزگار چقد با ما غریبه ای
-
[ بدون عنوان ]
1 بهمن 1404 15:29
واقعا ما یکی از خوشبخت ترین بلاگرهای ایرانیم الان (خودم رو سوسکی جزو بلاگرا حساب کردم. بله به معنای واقعی کلمه!) اره خلاصه الان هیچکس نمیتونه بنویسه جایی و ما واقعا خوشبختیم!!
-
اوار
1 بهمن 1404 15:24
بی تو اوار شدم از همه بیزار شدم نیستی و من خواب ندارم اخرش باخت دلم با همه چیت ساخت دلم نیستی و من تاب ندارم یاد اولین باری که این اهنگ رو شنیدم میفتم. یه یوتیوبری با اهنگ میخوند و دوست پسرش قربون صدقه ش میرفت. کاری به هیچی ندارمااا. من فقط یوتیوب میخوام:-)))
-
[ بدون عنوان ]
1 بهمن 1404 01:47
حالا که خلوت شد و هیچکس نمیخونه بنویسم از دردی که نمیخواد اروم بشه بنویسم از دل تنگی از حال بدی که به خاطر نبودن تو برام پیش اومد «تو» اونقدر مهم بودی که حال منو به این روز بندازی اما خودت هم نمیدونستی. نمیدونستی و فکر میکردی شوخیه وقتی میگم دوستت دارم. اره فکر کردی دارم شوخی میکنم. وگرنه چطور انقدر راحت تونستی بری؟...
-
[ بدون عنوان ]
1 بهمن 1404 00:56
آه دوست ندارم ادم های جدید می آیند و می خوانند و بی هیچ حرفی می روند فکر کنم دفعه دیگه عنوان رو حذف کنم شاید نیاد تو بلاگ های اپدیت شده
-
یه وقتایی هم…
1 بهمن 1404 00:47
یه وقتایی هم هست که خوابت میاد اما باید از خوابت بزنی مثل امشب بعد اما این مسئله هم که نت نداری و مجبوری خودتو سرگرم کنی میشه باعث دردسر این شد که رفتم زومیت و نشستم به خوندن کامنتای مردم راجع به قطعی نت و دیدم چقدر همدرد دارم. یه جمله دیگه هم نوشتم و پاک کردم چون من خیلی ترسو هستم:-)
-
[ بدون عنوان ]
30 دی 1404 04:34
به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو سپیده دم ایم مگر تو را جویم بگو کحایی
-
[ بدون عنوان ]
30 دی 1404 04:29
واقعا ما ادما خیلی کوته فکریم شایدم کسی هست که کل امشب رو از فکر و خیال خوابش نبرده:)
-
بیخوابی
30 دی 1404 04:21
یعنی چند نفر دیگه غیر من هستن که ساعت ۴ از خواب بیدار شده باشن و دیگه خواب به چشماشون نیاد یعنی چقدر احتمال داشت ما تو این مملکت چشم باز کنیم که این اتفاق افتاد الان اگه نت داشتیم میرفتم یوتیوب چرخ میزدم تا خوابم بگیره دوباره اما رو میسپارم به خودتون دیگه:)
-
لعنت به دل تنگی
29 دی 1404 22:44
میدونم دو روز دیگه که از اینجا برم دلم پر میکشه اه لعنت به من و لعنت به این دل تنگی حتما میخوای از این دورتر هم بشی خب این چیزیه که با خودم میگم و بیشتر از قبل میفهمم من ادمش نیستم واقعا چطوری باید بگذره؟؟
-
دلواپس
29 دی 1404 20:51
-
نوشتن هم بیهوده است
29 دی 1404 19:53
اومدم بنویسم از روزم از تکراری هام اما یهو احساس کردم هیچ نکته ای درش نیست چرا باید بنویسم اصلا چرا الکی اینجا رو خط خطی کنم خلاصه با خودم هم لج کردممم با خودم هم دیگه نمیتونم یه جا بشینم و بحثی پیش نیاد لعنت به اول و اخر زندگیمون که اینترنتمون هم دست خودمون نیست :(
-
داشته ها و نداشته ها
28 دی 1404 19:51
امروز داشتم به این فکر میکردم که این روزا فکر و ذکرم چیزاییه که ندارم در حالی که از چیزایی که دارمشون غافل شدم مثلا دیشب با خونواده نشستیم به فیلم دیدن نکنه حواسم نباشه و قدر لحظه ها رو ندونم شاید بعدها ارزوم باشه تو چنین جمعی فیلم ببینم میخوام قدر داشته هامو بیشتر بدونم خلاصه خیلی ممنونم:)
-
کاش میتونستین و منو منصرف میکردین
27 دی 1404 20:05
اون رگ عجول بودنم زده بالا دلم میخواد به ع پیام بدم و حالشو بپرسم با دو تا از دوستام مشورت کردم و هردوشون گفتن کار اشتباهیه چون اون ادم اذیتم کرده چون منو نخواسته و حالی هم نپرسیده و هزار تا دلیل دیگه اما دلم هنوز راضی نیست راستش اومدم اینجا بنویسم شاید یادم بره شاید از سرم بپره ازش متنفرم
-
ارزوهامون
27 دی 1404 15:59
این روزا همه ش میخوابم ترجیح میدم تو بی خبری بمونم اینطوری هم نیست که کار خاصی بتونم بکنم ولی من ادم خوابیدن نیستم من ادم فعال بودن و کار کردنم اینی که بهش تبدیل شدم من نیست بیاین بگین شما چیکار میکنین این روزا. شاید ایده ی جدیدی به ذهنم رسید و کمتر خواب رو در آغوش گرفتم:(
-
[ بدون عنوان ]
26 دی 1404 23:33
درست همینجا تو ساعت ۲۳:۳۲ دقیقه اهنگ رو متوقف کردم و سعی کردم بخوابم یعنی سعیم رو میکنم… هیچ دلتنگی هم نمیتونه جلوم رو بگیره…
-
یعنی میشه؟ یعنی میشد؟
26 دی 1404 23:24
کاشکی یه روزی دوباره پیدات شه تکست بدی قرارمون کی باشه مثل قدیما بشه باز احساست جا گذاشتم یه روز تموم قلبمو پیشت تا نیاد تو زندگیم دیگه جز تو هیچ عشقی و برت گردونم یه روزی هرطوری شه تو هم به جاش منو سپردی به خاطره هات نصفه نیمه موند بعد من همه رابطه هات کسی نمیریزه مثل من دنیاشو به پات که منو لابه لای خاطره هات پیدام...
-
[ بدون عنوان ]
25 دی 1404 22:43
خب من که دلم براتون میره و نمیتونم یه دقیقه هم ناراحت بمونم ازتون چیه این دوست داشتن اخه:((( حس افتضاحی دارم
-
دعوای بد
25 دی 1404 21:45
خب یه دعوای خیلی بد سر یه چیز مسخره نه شاید هم مسخره نیست خدا هیچکس رو نیازمند کمک هیچکسی نکنه حتی خونواده ش. فقط همینو میتونم بگم. کاش میمردم و این روزا رو نمیدیدم. کاش بمیرم و نبینم. هرکاری ازم خواستن کردم هر کاری. حالا باید سرکوفت هم بشنوم… این حق من نیست و نبوده و اینجوری هم نمیمونه
-
دو هفته دیگه؟ چه خبرتونه؟
24 دی 1404 18:22
یه خبری دیدم که انگار تا دو هفته دیگه ممکنه نتا وصل نشه حتی تصورش هم بغض میاره به گلوم من این همه منتظر این روزا بودم که برا دانشگاها اپلای کنم. حالا این وضعیت. میدونم تو این وضعیت نباید فقط به فکر خودم باشم. اما ادمیزاده دیگه یه ادم مریضی هم هی کامنتای بی تربیتی برام میذاره. واقعا عجیبه اینقدر تو تربیت تو کوتاهی شده....
-
سردرگمی
24 دی 1404 11:17
این سریالی که میبینم باعث شده دلم دیت بخواد. همینطور سیگار. همینطور چیزای دیگه یه ساعت پیش تصمیم گرفتم برم با ماشین یه دوری بزنم اما بیشتر از یه ربع نتونستم بگردم و زود برگشتم روزای تنهایی در نبود اینترنت بهتر از اون چیزی که تصور میکردم داره پیش میره هرچند اینجا که هستم دلم برای ع تنگ میشه. همه ش ماشینا رو چک میکنم...
-
نتونستم
23 دی 1404 22:33
امروز مشاوره داشتم طبق معمول طبق معمول همه چی رسید به خونواده و مقایسه هاشون گفتم یه عروسی داریم که ترجیحم اینه نرم راستش نمیدونم بیشتر بابت اینه که اضافه وزن پیدا کردم یا بابت تنهاییه یا این که این فامیلمون قبلا منو دوست داشته. این اخری رو به مشاورم نگفتم. یادم رفت. مورد بعدی کار بود. و این که گفتم من هرجایی میتونستم...
-
امتحان
23 دی 1404 20:15
جالبه. خیلی جالبه پس از مدت ها اومدم اینجا سر بزنم و در کمال تعجب دیدم کار میکنه این روزا خیلی سخت میگذره فکر این که نتونم بنویسم بیشتر از قبل ازارم میداد که الان که دیدم میتونم اونقدر خوشحال شدم که حد نداره… من دلم اینترنت میخواد. خسته شدم:((((
-
به ما نیومده؟
16 دی 1404 20:25
حالا ما یه بار اومدیم از پارتی استفاده کنیم دنیا دگرگون شد و دیگه جواب نمیده امروز با رفیق حرف میزدیم و همه ش بحث این بود که کاش میشد راحت بمیریم عجیبه ولی مردن واقعا خوشحالمون میکنه و خب عجیبه که دو تا ادم با تحصیلات خوب تو زندگیشون تو این مملکت به این نتیجه رسیدن اما برای هیچکس مهم نیست. تاکید میکنم هیچکس و غم...
-
نخواستی
14 دی 1404 22:45
نخواستی بمونی ولی قلبم اینو نمیتونه بپذیره چیکار کنم با قلبم که هنوز دلتنگت میشه و بهونه میگیره؟ ادما چیکار میکنن با دلشون؟ کاش میشد بیخیال شم زود کاش میشد بخوام و بشه چیکار کنم وقتی که ندارمت اصلا میدونیدچیه لعنت به عشق و عاشقی نمیخوام دیگه نمیخوامش:(
-
حس از دست رفته
13 دی 1404 21:23
خیلی جالب بود واسه یه لحظه فقط یه لحظه حس کردم وقتی یکی طرف ادم باشه چقدر حس خوبی داره و اشکم دراومد خیلی وقته کسی اینطوری هوامو نداشته و اون ادم خیلی خوشبخته که همچین نعمتی رو همیشه داره کاش قدرشو بدونه میدونه حتما این که اشکم دم مشکمه هم از عوارض تنهایی این روزاست.
-
دل تنگی
13 دی 1404 11:52
خب باید برگردیم و این برام حس بدی داره با این که ذوق دارم برا یه چیزایی ولی بازم از پیگیری های یه ادمی دلم گرفته و سر همین دیگه نمینویسم پ.ن: دوست عزیزممم. لطفا تلگرام یا واتس اپ پیام بده. شماره مو که داری. اینجا که نمیتونم هماهنگ کنم باهات. اون روزی که میگی یه کاری دارم و ممکنه نشه. اما شاید هم بتونیم نمیدونم
-
[ بدون عنوان ]
12 دی 1404 17:34
میگن ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است…
-
[ بدون عنوان ]
12 دی 1404 17:33
حالا دیگه عمرا بتونی منو پیدا کنی کثافت اشغال
-
خطر
12 دی 1404 17:00
شما نمیدونین ادما چقدر میتونن ترسناک باشن تا وقتی یکیشون بهتون دندونشو نشون میده:/