خب اینترنت هم وصل شد و معلوم شد اینم حالم رو خوب نمیکنه
تعجبی هم نداشت
و من دوباره به ع پیام دادم
و چرخه ی تحقیر باید تکرار بشه
خوشحالم که نت وصل شد؟ بله
خوشحالم؟ نه
یه چیزایی دیدم که کاش نمیدیدم:(
ای روزگار چقد با ما غریبه ای
واقعا ما یکی از خوشبخت ترین بلاگرهای ایرانیم الان (خودم رو سوسکی جزو بلاگرا حساب کردم. بله به معنای واقعی کلمه!) اره خلاصه
الان هیچکس نمیتونه بنویسه جایی و ما واقعا خوشبختیم!!
بی تو اوار شدم از همه بیزار شدم نیستی و من خواب ندارم اخرش باخت دلم با همه چیت ساخت دلم نیستی و من تاب ندارم
یاد اولین باری که این اهنگ رو شنیدم میفتم. یه یوتیوبری با اهنگ میخوند و دوست پسرش قربون صدقه ش میرفت. کاری به هیچی ندارمااا. من فقط یوتیوب میخوام:-)))
حالا که خلوت شد و هیچکس نمیخونه بنویسم
از دردی که نمیخواد اروم بشه بنویسم
از دل تنگی از حال بدی که به خاطر نبودن تو برام پیش اومد
«تو» اونقدر مهم بودی که حال منو به این روز بندازی اما خودت هم نمیدونستی. نمیدونستی و فکر میکردی شوخیه وقتی میگم دوستت دارم. اره فکر کردی دارم شوخی میکنم. وگرنه چطور انقدر راحت تونستی بری؟ مشاورم راست میگه. تو نرفتی! من بهت گفتم دیگه نمیتونم تو این رابطه باشم. اما الان که برمیگردم به عقب فقط فکرم اینه که اگه دوستم داشت تلاش میکرد. نمیخواست! اگر میخواست آسمون رو به زمین میرسوند که بشه. پس اون هم نخواست که اینطوری شد… نمیتونم در برابر تمایلم به ارتباط باهات مقاومت کنم. همه دوستام میگن اشتباهه. اما نمیشد اشتباه خوب من باشی؟ همین یه بار؟:(