-
نوشتن هم بیهوده است
29 دی 1404 19:53
اومدم بنویسم از روزم از تکراری هام اما یهو احساس کردم هیچ نکته ای درش نیست چرا باید بنویسم اصلا چرا الکی اینجا رو خط خطی کنم خلاصه با خودم هم لج کردممم با خودم هم دیگه نمیتونم یه جا بشینم و بحثی پیش نیاد لعنت به اول و اخر زندگیمون که اینترنتمون هم دست خودمون نیست :(
-
داشته ها و نداشته ها
28 دی 1404 19:51
امروز داشتم به این فکر میکردم که این روزا فکر و ذکرم چیزاییه که ندارم در حالی که از چیزایی که دارمشون غافل شدم مثلا دیشب با خونواده نشستیم به فیلم دیدن نکنه حواسم نباشه و قدر لحظه ها رو ندونم شاید بعدها ارزوم باشه تو چنین جمعی فیلم ببینم میخوام قدر داشته هامو بیشتر بدونم خلاصه خیلی ممنونم:)
-
کاش میتونستین و منو منصرف میکردین
27 دی 1404 20:05
اون رگ عجول بودنم زده بالا دلم میخواد به ع پیام بدم و حالشو بپرسم با دو تا از دوستام مشورت کردم و هردوشون گفتن کار اشتباهیه چون اون ادم اذیتم کرده چون منو نخواسته و حالی هم نپرسیده و هزار تا دلیل دیگه اما دلم هنوز راضی نیست راستش اومدم اینجا بنویسم شاید یادم بره شاید از سرم بپره ازش متنفرم
-
ارزوهامون
27 دی 1404 15:59
این روزا همه ش میخوابم ترجیح میدم تو بی خبری بمونم اینطوری هم نیست که کار خاصی بتونم بکنم ولی من ادم خوابیدن نیستم من ادم فعال بودن و کار کردنم اینی که بهش تبدیل شدم من نیست بیاین بگین شما چیکار میکنین این روزا. شاید ایده ی جدیدی به ذهنم رسید و کمتر خواب رو در آغوش گرفتم:(
-
[ بدون عنوان ]
26 دی 1404 23:33
درست همینجا تو ساعت ۲۳:۳۲ دقیقه اهنگ رو متوقف کردم و سعی کردم بخوابم یعنی سعیم رو میکنم… هیچ دلتنگی هم نمیتونه جلوم رو بگیره…
-
یعنی میشه؟ یعنی میشد؟
26 دی 1404 23:24
کاشکی یه روزی دوباره پیدات شه تکست بدی قرارمون کی باشه مثل قدیما بشه باز احساست جا گذاشتم یه روز تموم قلبمو پیشت تا نیاد تو زندگیم دیگه جز تو هیچ عشقی و برت گردونم یه روزی هرطوری شه تو هم به جاش منو سپردی به خاطره هات نصفه نیمه موند بعد من همه رابطه هات کسی نمیریزه مثل من دنیاشو به پات که منو لابه لای خاطره هات پیدام...
-
[ بدون عنوان ]
25 دی 1404 22:43
خب من که دلم براتون میره و نمیتونم یه دقیقه هم ناراحت بمونم ازتون چیه این دوست داشتن اخه:((( حس افتضاحی دارم
-
دعوای بد
25 دی 1404 21:45
خب یه دعوای خیلی بد سر یه چیز مسخره نه شاید هم مسخره نیست خدا هیچکس رو نیازمند کمک هیچکسی نکنه حتی خونواده ش. فقط همینو میتونم بگم. کاش میمردم و این روزا رو نمیدیدم. کاش بمیرم و نبینم. هرکاری ازم خواستن کردم هر کاری. حالا باید سرکوفت هم بشنوم… این حق من نیست و نبوده و اینجوری هم نمیمونه
-
دو هفته دیگه؟ چه خبرتونه؟
24 دی 1404 18:22
یه خبری دیدم که انگار تا دو هفته دیگه ممکنه نتا وصل نشه حتی تصورش هم بغض میاره به گلوم من این همه منتظر این روزا بودم که برا دانشگاها اپلای کنم. حالا این وضعیت. میدونم تو این وضعیت نباید فقط به فکر خودم باشم. اما ادمیزاده دیگه یه ادم مریضی هم هی کامنتای بی تربیتی برام میذاره. واقعا عجیبه اینقدر تو تربیت تو کوتاهی شده....
-
سردرگمی
24 دی 1404 11:17
این سریالی که میبینم باعث شده دلم دیت بخواد. همینطور سیگار. همینطور چیزای دیگه یه ساعت پیش تصمیم گرفتم برم با ماشین یه دوری بزنم اما بیشتر از یه ربع نتونستم بگردم و زود برگشتم روزای تنهایی در نبود اینترنت بهتر از اون چیزی که تصور میکردم داره پیش میره هرچند اینجا که هستم دلم برای ع تنگ میشه. همه ش ماشینا رو چک میکنم...
-
نتونستم
23 دی 1404 22:33
امروز مشاوره داشتم طبق معمول طبق معمول همه چی رسید به خونواده و مقایسه هاشون گفتم یه عروسی داریم که ترجیحم اینه نرم راستش نمیدونم بیشتر بابت اینه که اضافه وزن پیدا کردم یا بابت تنهاییه یا این که این فامیلمون قبلا منو دوست داشته. این اخری رو به مشاورم نگفتم. یادم رفت. مورد بعدی کار بود. و این که گفتم من هرجایی میتونستم...
-
امتحان
23 دی 1404 20:15
جالبه. خیلی جالبه پس از مدت ها اومدم اینجا سر بزنم و در کمال تعجب دیدم کار میکنه این روزا خیلی سخت میگذره فکر این که نتونم بنویسم بیشتر از قبل ازارم میداد که الان که دیدم میتونم اونقدر خوشحال شدم که حد نداره… من دلم اینترنت میخواد. خسته شدم:((((
-
به ما نیومده؟
16 دی 1404 20:25
حالا ما یه بار اومدیم از پارتی استفاده کنیم دنیا دگرگون شد و دیگه جواب نمیده امروز با رفیق حرف میزدیم و همه ش بحث این بود که کاش میشد راحت بمیریم عجیبه ولی مردن واقعا خوشحالمون میکنه و خب عجیبه که دو تا ادم با تحصیلات خوب تو زندگیشون تو این مملکت به این نتیجه رسیدن اما برای هیچکس مهم نیست. تاکید میکنم هیچکس و غم...
-
نخواستی
14 دی 1404 22:45
نخواستی بمونی ولی قلبم اینو نمیتونه بپذیره چیکار کنم با قلبم که هنوز دلتنگت میشه و بهونه میگیره؟ ادما چیکار میکنن با دلشون؟ کاش میشد بیخیال شم زود کاش میشد بخوام و بشه چیکار کنم وقتی که ندارمت اصلا میدونیدچیه لعنت به عشق و عاشقی نمیخوام دیگه نمیخوامش:(
-
حس از دست رفته
13 دی 1404 21:23
خیلی جالب بود واسه یه لحظه فقط یه لحظه حس کردم وقتی یکی طرف ادم باشه چقدر حس خوبی داره و اشکم دراومد خیلی وقته کسی اینطوری هوامو نداشته و اون ادم خیلی خوشبخته که همچین نعمتی رو همیشه داره کاش قدرشو بدونه میدونه حتما این که اشکم دم مشکمه هم از عوارض تنهایی این روزاست.
-
دل تنگی
13 دی 1404 11:52
خب باید برگردیم و این برام حس بدی داره با این که ذوق دارم برا یه چیزایی ولی بازم از پیگیری های یه ادمی دلم گرفته و سر همین دیگه نمینویسم پ.ن: دوست عزیزممم. لطفا تلگرام یا واتس اپ پیام بده. شماره مو که داری. اینجا که نمیتونم هماهنگ کنم باهات. اون روزی که میگی یه کاری دارم و ممکنه نشه. اما شاید هم بتونیم نمیدونم
-
[ بدون عنوان ]
12 دی 1404 17:34
میگن ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است…
-
[ بدون عنوان ]
12 دی 1404 17:33
حالا دیگه عمرا بتونی منو پیدا کنی کثافت اشغال
-
خطر
12 دی 1404 17:00
شما نمیدونین ادما چقدر میتونن ترسناک باشن تا وقتی یکیشون بهتون دندونشو نشون میده:/
-
داستان راستین
12 دی 1404 16:55
یه اشتباهی کردم و بابتش دارم خودمو هزار بار سرزنش میکنم از این به بعد همینجا مینویسم دردسرش هم کمتره بدبختیش هم کمتره اون خراب شده جای من نیست در حال حاضر از وقاحت یه ادمی نمیدونم باید چیکار کنم و اعصابم خرده فقط باید یاد بگیرم از این وضعیت جز این نمیشه… چاره ای هم نیست:(
-
سلام
5 دی 1404 21:33
سلام خسته شدم و شاید پیشنهاد دوستم رو قبول کنم پشیمون نمیشم که میشم؟ اگه وارد رابطه بشیم و دوستیمون به هم بخوره چی؟ اون وقت چی؟ اون وقت پشیمون میشم… تصمیم گرفتن سخته! + رفیق جان پیامت رو دیدم. برای مادرت ارزوی سلامتی دارم. خدا رو شکر که بهترن… از خودت خبر بده هر وقت شد… ++ خدارو شکر. خوشحالم که بهترن.
-
به فکر فرو رفتم
14 آذر 1404 21:43
راستش با کسی حرف زدم که مدت های طولانی دوست دختری نداشته در واقع کل زندگیش میدونم مشکل از کجاست میگه دخترا بهم پا نمیدن من میدونم چرا اما موضوع بحثم این نیست مسئله اینه که به خودم فکر کردم چرا هیچکس منو نخواست؟ چرا تنها موندم؟ این همه دوست پسر داشتم. چی شد که یکیشون هم نخواست با من ادامه بده؟ مشکل من کجاست؟ راستش...
-
گناهی
13 آذر 1404 01:59
داشتم فکر میکردم من واقعا گناه دارم از تنهاییم گریزونم و دنبال آدمایی میگردم که بتونم باهاشون صحبت کنم اما دریغ از آدم درست همه ش در حال رکب خوردنم راستش خسته شدم دلم میخواد آرامش داشته باشم تنهایی منتظر کسی هم نباشم کاش میتونستم لذت ببرم همین فقط همین
-
میخوام نباشم
10 آذر 1404 21:59
میخوام یه جوری زندگیم تموم بشه راستش جرات خودکشی ندارم فقط میخوام تموم بشه همین حالم خوب نمیشه خسته شدم نمیدونم دیگه باید چیکار کنم واقعا درمونده شدم واقعا و عمیقا راه بدون درد چیه؟
-
فریاد
8 آذر 1404 22:53
دلم میخواد فریاد بزنم بگم من این زندگی رو نمیخوام بگم من بیشتر میخواستم دلم میخواد فریاد بزنم که حق منو بهم بدین حق من این نبوده اما هیچ کس نیس که بشنوه هیچ کس پیگیری نخواهد کرد…
-
در پی تو هستم
6 آذر 1404 13:56
خسته شدم از این وبلاگ اون وبلاگ حالا به جایی رسیدم که اینجا نقطه ی امنم شده حس عجیبی دارم نمیتونم تحمل کنم کسی رو اینطوری بخوام جوری که ازش بترسم میترسم ازت ترس نکته ی بارز این ارتباطه….
-
جواب تبریک تولدش…
22 مرداد 1404 10:50
سلام عزیزم قربونت مرسی خوشحالم کردی خیلی ممنونم همیشه به یادت هستم خودت خوبی + میخوام یادت بمونه!
-
خاطرات
22 مرداد 1404 10:13
دلم میخواست میتونستم به دیالوگ باکس پیام بدم و وویس بدم و از خاطراتم با یار بگم و اهنگ محسن لرستانی رو بفرستم و بگم چه سیگارها که باهاش نکشیدیم اما نه میتونم این کارو بکنم نه امیدی دارم که صدامو پخش کنن از طرفی هم میدونم یه درصد اگه یار بشنوه ممکنه خیلی فکرا راجع بهم بکنه فقط میتونم بگم لعنت به خاطرات…
-
شاید
26 تیر 1404 19:01
حس میکنم یه مدت باید اینجا بنویسم اونور همه بهم میگن به خودت استراحت بده و کسی رو نبین و تنها باش و فلان بعدم هی مردا میان میگن بیا با هم اشنا بشیم نمیدونم یه وبلاگ چی داره که خوششون میاد و میخوان اشنا بشن:/ امروز مرد جدیدی رو دیدم فکر کنم زیاد خوشش نیومد بهتر!
-
اوارگی
30 خرداد 1404 14:11
هیچ وقت فکر نمیکردم به همچین مرحله ای برسم که با استرس برم خونه وسیله جمع کنم و با خونه خداحافظی کنم نکته مثبت این روزا فقط این مرده. که خیلی هم نمیشناسمش اما حس مثبتی بهش دارم امیدوارم زودتر اوضاع اروم بشه و ببینمش:(