آدماى از ما بزرگ تر.یه جور خاصى ان.نه که بد باشنا!نه اصلا بذار مثال بزنم.آدماى از ما بزرگ تر یکى از دغدغه هاشون اینه که دنبال کار باشن یا ادامه تحصیل بدن(با برترى ٣ به ١ ِ کار تو ذهنشون!) آدماى از ما بزرگ تر میرن فروشگاه واسه خونه شون خرید میکنن (خب قبول!این یه موردو منم تقریبا انجام میدم!) آدماى از ما بزرگ تر از حرفاى ما خنده شون نمیگیره (اون خنده ش میگیره!) آدماى از ما بزرگ تر منطقى ان(که من هیچ وقت نمیتونم باشم احتمالا!) آدماى از ما بزرگ تر.......من دلم نمیخواد بزرگ بشم.آخه آدماى از ما بزرگ تر، در عین حال که میدونن از دنیا چى میخوان، اما مثل آدم آهنى عمل میکنن.مثل یه جور...عادت کردن به زندگى.کفه اى شدنِ احساسات(یعنى سینوسى نیستن مثل ما!) یا مثل یه جور منطق صرف (اینو هنوز راجع به همه مطمئن نیستم!) اما خلاصه آدماى از ما بزرگ تر...منو از آینده م میترسونن.نمیخوام یه آدم بزرگِ افسرده بشم!نمیخوام آدمِ بى احساسِ با منطقى بشم.نمیخوام همه ش فکرِ این باشم که مثلا دستم دیگه بره تو جیب خودم!(هرچند الانم تو فکرشم.اما دوست ندارم جدیانه برم تو فکرش!) دوس ندارم دوستام هرکدومشون یه طرف دنیا باشن.که واسه کنار هم بودنمون مجبور بشیم ١ سال برنامه بچینیم.من دوس ندارم نگران مقوله ى عجیب و غریب ازدواج باشم.دوس ندارم فکرِ مسئولیتاى زندگى مشترک باشم.من دوس ندارم یه ربات بشم که از صبح تا شب کار میکنه.من دلم میخواد دینامیک باشم!یعنى یه جا نباشم.نمیخوام ساکن بمونم.نمیخوام زندگیم یه جا متوقف بشه و دیگه بشه یه خط صافِ صاف که آخرش مرگه.من نمیخوام بزرگ بشم:(
پ.ن : کامنتا رو فردا تأیید میکنم.شرمندههه:(
از فیلم intouchables
http://s6.picofile.com/file/8237837076/14_Una_Mattina.mp3.html
نمیدونم شما هم همینقدرى که من از این موسیقى لذت میبرم لذت میبرین یا نه:)))
آدم ها چجورى سکوت رو تحمل میکنن؟
میدونم خب سکوت خیلى وقتا هم لازمه.اما وقتى ٣ نفر دوست بعد از مدت ها به هم میرسن خب وضعیت خوبى نیست واسه سکوت.هرچقدر هم که صمیمى نباشن!و اینجور وقتا این منم که سکوت رو میشکنم.و همیشه بعدش حس میکنم کار افتضاحى کردم.که سکوتى رو شکوندم که بقیه انگار ازش راضى بودن.
اما خب در واقع به نظر من تقریبا هیچ آدمى تو یه چنین شرایطى تمایل نداره به سکوت.شاید هم حرفى تو ذهنشون پیش نمیاد.نمیدانم!
میخوام قانون ها رو ادامه بدم.
قانون دوم : تا وقتى کسى سکوت رو نشکسته ، تا حد امکان ، تو این کارو نکن!
با هم اتاقى جان فیلم دیدیم.او مصمم شد که بعد از این کتاب بخواند.اما من دلم گرفته بود بعد از دیدن فیلم.امروز روز عالى ى بود.پر از تلاش بود.امروز میتونم بگم ٧٠٪ اونى بودم که میخواستم باشم. اما!
ادامه مطلب ...حالم خوبه.حالم خوب نیست.
همین الان از پله هاى خوابگاه میومدم بالا.تو این چند دقیقه به خیلى چیزا فکر کردم.به این که میم ٢ چقدر عوض شده.به این که چقدر آدم مودىِ حساسى شدم.به این که چقدر اشتباه کردم از اردیبهشت تا همین حالا.به این که فکر نمیکردم به چنین غمى دچار بشم.به این که خدا همیشه یه اتفاق خوبى رو بهت نشون میده.و بعد یک امایى توى کارش میاره.به این که کاش کسى بود که میشد پیشش خودم باشم.غیر از او.کاش حداقل این جا میتونستم خودم باشم.توى وبلاگ.همیشه آخرِ روزهاى خوب غمى هست.انگار تعادل روزِ آدم باید برقرار باشد.که خدایى نکرده یک روزى نباشدکه زیادى شاد باشد.البته این حسِ ناامیدى عمرش زیاد نیست.مال همین ١ ساعت گذشته است.که رفته بودم باهاشون شام بخورم مثلا.بعد انگار کل انرژى امروز و دیروزم رو گذاشته باشم در طبق اخلاص که این ها بیان و برش دارن.دیروز روز فوق العاده اى بود.اما انگار نمیشه که همیشه داشته باشمش.همیشه این تعادل لعنتى باید برقرار باشه.به قول تو همیشه تو هر اتفاق خوبى یه جاى کار میلنگه.خیلى لنگ میزنم.یهو دلم خواست دغدغه هایم فرق کنند.مثلا بشوند پرداخت قبض برق و گاز و تلفن و ... هذیون دیگه؟درسته؟خدایا.دارم اشتباه محض میکنم.خدایا.:( خدایا خدایا خدایا.یادمه گفته بودى که هرکس به جاى پناه بردن به دیگرى با نیت خالص به من پناه آورد گره از کارش باز میکنم.هرچند همه آسمان ها و زمین و هرچه در آن هاست علیه او برخیزند.و یک روزهایى بود که من عاشق این حرف بودم.عاشق به معناى واقعى.میدونم دارم تو مشکلات، زیادى سراغتو میگیرم.اما من فقط خودت رو دارم که میدونى چى شده و چه ها که قرار نیست که بشه.و فقط و فقط تو رو دارم که میتونى دست ببرى تو کار دنیا و یکى از پیچاى این روزگار عجیب و غریبو به نفع من بچرخونى.آره فقط خودت میتونى.الانم میدونم کل قضیه یه دیوونگى محضه.اما باورت میشه چشمم به دستاته که ببینم چى میشه؟اصلا همین دو روزه زیاد اینجورى شدم.دلم میخواد ببینمت.دستمو بگیر.باشه؟:(
پ.ن : قول دادم که درس بخونم.به همه.به خودم هم...
پ.ن ٢ : http://s7.picofile.com/file/8237445950/Blackfield_My_Gift_of_Silence.mp3.html