خیلی دوست دارم بنویسم از حال و هوای این روزام
اما دستم بسته ست
اینطوری بگم که حرف یه دوست قدیمی تو سرم هی تکرار میشه
نمیدونم اینا طبیعیه یا نه
فقط صبر فقط صبر
+ ببخش پیام رو نمیتونم جواب بدم. کار مثل میگ میگ شده و ما کایوتی…
چرا باید این اتفاق الان میفتاد؟ چرا خوشیمون زایل شد؟ چرا باید در به در دنبال کار باشیم؟ چرا؟ دیگه نتونستم ننویسم. نتونستم اروم باشم. ادرس اینجا رو هم بهت نمیتونم بدم. فقط میدونم ارامش ندارم این روزا. و هرچی میگذره بدتر و بدتر میشه… کلافه و خسته ام. این دفعه نگران کار خودم هم هستم. نگران کار تو هم…