مگو نامه!

به بزرگى خودتون ببخشین...

مگو نامه!

به بزرگى خودتون ببخشین...

کاش کاش کاش

کاش میشد یه دوست دختر جدید خیلی خوب پیدا کنم

برگشتم به دوستم گفتم پس تو چرا حوصله ت سر نمیره؟ چرا همه ش منم دارم به همه غر میزنم. چرا کسی احوال منو نمیپرسه؟ من از همه زودتر انگار یادم میفته حال دوستام و خونواده مو بپرسم. چرا اخه؟ البته این یکی موضوع رو نگفته بودم به کسی. کسی درک نمیکنه. فکر میکنن داری گلایه میکنی. خلاصه اگه گلایه ست که من از خواهر خودم هم گلایه دارم:(((

خسته

خیلی خسته ام. امروز سر کار خیلی انرژی مصرف کردم و روحم خسته ست و هنوز باید ادامه بدم… چقدر دلم میگیره از وضعیت مردم، از وضعیت بیمارا… و بعد یهو نگران خودم میشم… نگران تو میشم… نگران اینده میشم… چرا اون لعنتیا زنگ نزدن؟ چرا نگه داشتنت تو اب نمک؟ چرا باید ببینم غصه میخوری؟ چون جایی هستی که جایگاه تو نیست. از طرفی خرجای زیادی که این روزا داریم… من دیگه امیدی دارم بتونیم بریم سفر؟ وای و واویلا:(

نتیجه پاتولوژی اومد. دو تا از سه نمونه هیچ مشکلی نداشتن. یکیشون هم مشکوک‌ بوده. همین. همسر براش عجیب بود من چقدر نگران بودم و چقدر اروم شدم الان. البته هنوز نیاز به پیگیری دارم اما حداقل کنسر ندارم… اینم خبر خوبی که منتظرش بودیم…اینم هدیه عروسیم…

همسر داره تو اون اتاق پیانو میزنه و من دلم غنج؟! میره. دلم میخواد برم لپشو بکشم. والا به خدا:)))

چه کنم که تنبلی بر من چیره ست.

فعلا از همین فضا لذت میبرم و دوباره یاداوری میکنم به خودم که هرچقدر هم گاهی سخت بگذره دلم گرمه به حضور گرمش. و دعا میکنم این بیماری زندگی رو بهمون زهر نکنه… لبخند از سر امید:)))

+ گل گلدون من… ماه ایوون من… از تو تنها شدم… چو ماهی از آب… گل هر آرزو… رفته از رنگ و بو… من شدم رودخونه دلم یه مرداب…

بدشانس

باید خیلی بدشانس باشم که مزاحم اعظم وبمو تو اینجا هم پیدا کنه

فلذا پستام فعلا بمونه برا خودم…