این داستان؟ پول
یعنی حتی اگه بخوای کار اکادمیک کنی، یعنی بخوای درس بخونی هم، اگه پول خوبی داشته باشی میتونی خیلی سریع موفق بشی.
فقط واسه این که اینو یه جایی بنویسم! که تو گلوم گیر نکنه:)
خیلی دوست دارم بنویسم از حال و هوای این روزام
اما دستم بسته ست
اینطوری بگم که حرف یه دوست قدیمی تو سرم هی تکرار میشه
نمیدونم اینا طبیعیه یا نه
فقط صبر فقط صبر
+ ببخش پیام رو نمیتونم جواب بدم. کار مثل میگ میگ شده و ما کایوتی…
چرا باید این اتفاق الان میفتاد؟ چرا خوشیمون زایل شد؟ چرا باید در به در دنبال کار باشیم؟ چرا؟ دیگه نتونستم ننویسم. نتونستم اروم باشم. ادرس اینجا رو هم بهت نمیتونم بدم. فقط میدونم ارامش ندارم این روزا. و هرچی میگذره بدتر و بدتر میشه… کلافه و خسته ام. این دفعه نگران کار خودم هم هستم. نگران کار تو هم…
یکی دیگه الپرازولام خوردم بلکه بمیرم از خواب و نتونم بیدار بمونم که فکر کنم
اثر کن دیگه لعنتی
غم هامو بشور با خواب
غم هامو
تو اینه به خودم نگاه میکنم
این منی که هستم رو نمیشناسم دیگه
برمیگردم موهامو نگاه میکنم. چقدر کم شده. کاش میتونستم الان زار بزنم اما اشکم خشک شده. شاید گریه میتونست ارومم کنه اما از اونم محرومم. کاش همه چی جور دیگه ای بود. اه باز کاش گفتی که. لعنت بر کاش. لعنت بر این کلمه ی کذایی.
اما نمیتونم نگم. ارزوم بود الان تو تخت خودم بودم. همه چی اروم بود. همه جا. میتونستم هر روز تلاش کنم برای کار. انقدر تو بدبختی شناور نبودم که پیام ندادن یه ادم انقدر درگیرم کنه. دیگه پیام هام هم جواب نمیده. چقدر خوار شدم. چقدر بی احساسه. چقدر زندگی که دارم لعنتیه. کاش خدا امشب جونمو میگرفت تا از این درد خلاص شم. مامان اگه میدونستی من چقدر درد میکشم تو هم این ارزو رو میکردی. بالاخره اشکم دراومد. ار تصور این تصویر مسخره ای که زندگیم پیدا کرده. احساس ناتوانی دارم. کاش میتونستم جونم رو بگیرم و راحت بشم از این عذاب. کاش کسی این کارو برام میکرد.