احساس مى کنم فلج شدم.تو یه فکر خاص. و ازش بیرون نمى رم.
مى دونم اونم نمى تونه بیاد بیرون.
- چند هفته پیش یه کتاب از یه کافه اى قرض گرفتم.بعد که رفتم پسشون بدم نبودن.کتاب رو دادم به مغازه ى کنارى و گفتم بدن بهشون.واسه این که خیالم راحت بشه هم اسم و شماره مو رو یه برگه نوشتم و به مغازه دار گفتم بهشون بگه بهم خبر بدن که رسیده به دستشون.الان چند هفته گذشته.یه بار دیگه هم رفتم و بسته بود و مغازه دار گفت که داده بهشون! من هنوز سواله برام.اما حتى دلم نمى خواد برم که بپرسم.
پ.ن : تو فکرمه که کاغذه هنوز داخل کتابه.مى خوام برم بفهمم چى شده اما مغزم یاریم نمى کنه...
امروز یه کادو گرفتم که نمى ذاره بازش کنم.در کمال حماقت انداختمش گوشه ى کمد و منتظرم اجازه صادر بشه.حقیقتش کلا ذوقم هم از دست دادم اینجورى.اما دلم نمیاد بهش بگم و ناراحتش کنم.کاش لازم نبود هیچ وقت بازش کنم.با این همه ذوقى که اون داره همه ى ترسم از اینه که خوشم نیاد از کادو.خوب شد نمى شه جلو خودش بازش کنم.اونجورى بیشتر استرس مى گرفتم.
تولدمه:)
البته امروز نه!
یه زمانى فکر مى کردم خوابگاه بده.الان مى فهمم که خونه اى هم که کسى توش نباشه هیچ لطفى نداره.اینه که الان دل و دماغ؟! کارى رو ندارم و جاى رسیدن به کاراى فردا نشستم تمام کانال هاى تلگرامم رو خوندم!:)
یه کمى هم سلامتیم به خطر افتاده.که اذیت کننده ست!!!
به یک زن بگید که چقدر زیباست و بعد حظ کنید از لبخندش.این رو هر چند وقت به عزیزتریناتون یادآورى کنید.و ببینید چقدر قشنگ گل از گلشون مى شکفه.
به عنوان پى نوشت عرض مى کنم مردى که این رو هر روز به عشق زندگیش یادآورى کنه مرد زندگیه:)
امروز حقیقتا از این وضعیت که دوست دارم وقت استراحتم هم هدر نره ناراحت شدم.مامان بهم گفت خب استراحت کن! و به همین سادگى فکر کردم که چرا انقدر اذیت مى کنم خودمو؟!باید این کمال گراییم رو کنترل کنم و یاد بگیرم نرمال تر زندگى کنم!مى خوام این یکى دو روز رو عشق کنم اصلا از بیکارى:))
پ.ن : با نگاهِ شدیدا ناامیدى گفتم باز دلم آبمیوه مى خواد.مى شه بگیریم؟؟
گفت تا وقتى پول داشته باشى هیچ کارى نشد نداره!
و رفتم آبمیوه سفارش دادم دوباره!
پ.ن ٢ : حالا که بحث پول شد دلم مى خواد اینم بگم که دوستام بهم مى گن ولخرجى! و من احساس افتضاح مسخره اى پیدا مى کنم.دلیلش هم عذاب وجدان مسخره ایه که به خاطر خرج کردن پولایى که براشون زحمتى نکشیدم دارم.
پ.ن ٣ : کاش همه چى به همین سادگى بود.دغدغه هات عجیبه آخه.برو سجده ى شکر به جاى آر!
پ.ن ٤ : یعنى بنده یک ساعت دنبال یه چیزى بودم که بفرستم براش، اون گرفت خوابید.حرفى مى مونه؟
پ.ن ٥ : باور کنیم یا نه ولى یکى از علل دیر خوابیدن من اینه که طول مى کشه تا خودم رو راضى کنم به مسواک زدن، و تا مسواک نزنم نمى تونم بخوابم.مدیونین فکر کنین دلایل دیگرى هم وجود داره:))
پ.ن ٦ : حرفى نیست:)))
پ.ن ٧ : چرا هست! یه اپلیکیشنِ فال مانندى هست که باید پول بدى تا سوال بتونى بپرسى.واسه روز تولدت هم یه سوال رایگان هدیه مى دن.و من به طرز بسیار مفتضحانه اى منتظرم تولدم بشه و سوال بپرسم.چى بپرسم به نظرتون؟
پ.ن ٨ : مى تونید به این که به چنین چیزى اعتقاد دارم بخندید:)))
پ.ن ٩ : "مثلا این که دیگه من باشم به خاطر تو از خواب شبم نزنم!"