مگو نامه!

به بزرگى خودتون ببخشین...

مگو نامه!

به بزرگى خودتون ببخشین...

١٨٠

قبول داشته باشید یا نه، من معتقدم که ما خانم ها("همیشه" واژه ى درستى نیست) اما غالبا تصور این رو داریم که کسى قصد کلاه گذاشتن بر سرمان را دارد!!!توى تاکسى که مى نشینید دقت کنید که بیشتر، خانم ها سرِ کرایه چانه مى زنند یا آقایان؟اصلا کلا بیشتر خانم ها تخفیف مى گیرند یا آقایان؟؟؟

من تصورم اینه که در طول تاریخ لحظات خیلى سختى از طرف آقایون بر خانم ها روا داشته شده، به همین دلیل هم همیشه این حسِ هراس موجوده...اصلا تاریخ رو هم که بیخیال بشویم!در طول تاریخ حیات خودمان(از همون مهدکودک مثلا!!!!)...اصلا این حس تمسخر و بیخیالى ى که توى رفتار آقایون دیده میشه و همیشه هم مایه ى دردِ سرِ خانوم ها (به معناى واقعى!!!) بوده...نمیخوام تعمیمش بدم به همه... چون درست نیست.اما با یه کمى دقت میشه درکشون(مون) کرد...و من واقعا از این بابت غصه میخورم...

از این جا یادم اومد که یک خانومى با یک راننده تاکسى ى سر کرایه بحثش شده بود.نزدیک غروب بود.خانومه پیاده شده بود.آقاى مسافر سریعا فریاد برآورده بود که "امان از دست این زن ها!"بعد از من و دوستم عذر خواسته بود مثلا!!!(جنتلمن بود مثلا:/) و البته باز هم به فریادش ادامه داده بود.که فلانند و ..... و من یادم نرفته.و نمى رود...و من دلم سوخته بود...براى جنسى که همیشه ى خدا تحقیر شده بود.براى خودم که کم ندیده بود این تحقیرها را.براى خودمان دلم سوخته بود.خیلى هم سوخته بود...

١٧٩

هندزفرى گوشیم خراب شده.یعنى یه حالت اتصالى ى پیدا کرده.یعنى مثلا یه کم چسب چسبوندم بهش که خوب کار کنه.اینم نامردى نمیکنه:) یعنى اگه باهاش زیاد ور نرم کار میکنه!منتها هى میخوره اینور اونور آهنگ قطع میشه.منم شدیداااا وابسته ام به هندزفریم...خلاصه دیگه تصور کنین چه روزگار سختیه واسه من:دى

تو بى آنِست! باید بگم که از دیروز ناامیدانه به این چشم دوختم که شاااید یه کم قیمتِ همه چى بیاد پایین و من برم یکى دیگه بگیرم:((( اما خب همچینم چشمم آب نمیخوره...

از اینا که بگذریم... من یه اعتراضى دارم به شرکت اینترنتیمون!اونم این که اگه من انقدر حال داشتم که الان از جام پا شم و برم مودم رو خاموش کنم و ٢٠ مین دیگه دوباره پا شم و برم روشنش کنم... به جاش میرفتم یه چیزى میخوردم بلکه معده م هى آلارم نده بهم!اصلا اگه میشد ، باهاشون صحبت میکردم که انقدر عذاب ندن ملتو.خسته ایم خب(عینک دودى!!!)

بقیه ى غرغرهام در پى نوشت اضافه خواهد شد!:(

پ.ن : مثل این که تهران یه زلزله کوچیکى اومده.من تا برگردم از نگرانى دق(؟؟؟!!!) خواهم کرد احتمالا:(((

پ.ن ٢ : نگفته بودم که اومدم شمال نه؟؟

پ.ن ٣ : اومدم شمال:)

پ.ن ٤ : الان دیگه گفتم!

پ.ن ٥ : لوس هم خودتانید!!!

١٧٨

با وجود سرشلوغى زیاااددد

اما دلم نیومد این آهنگو با هم گوش نکنیم:)))

به قول آدم جان نوش گوشتون:))

و طبق معمول هم که با گوشى نمیتونم درست و حسابى لینک بذارم...


http://s6.picofile.com/file/8233613768/Gary_Girouard_Springtime.mp3.html


پ.ن : تولدت مبارک:)

١٧٧

به خودمون حق بدیم که گاهى خوب نباشیم:)

پ.ن : من قالب جدید میخوااام:((

پ.ن ٢ : خوبه که مسیر زندگى آدم مشخص باشه...اما فکر کردن زیاد بهش جنون نمیاره؟عایا آدم خسته نمیشه ازش؟

پ.ن ٣ : اعتراف میکنم که من آدم اعتراف بکنى هستم!آدم برون گرایى که شاید حتى با این خاصیتش کل جهانو بریزه به هم.اما خودش آروم میشه...آرومِ آروم:)

پ.ن ٤ : عدد مورد علاقه ام:) ٧

١٧٦

هلال خوشگل ماه...پشت درخت بى برگِ یخ زده ى زمستون...آهنگ توى گوشم...دلم میخواست گوشى رو بردارم و عکس بگیرم.اما!همون یه لحظه رو حفظش کردم.ازش عکس گرفتم.با دلم:)

تقدیم به دوست داشتنى هاى زندگیم:)

تقدیم به شما