بعد از اینکه ویدئویى که تو پست قبل راجع بهش گفته بودم رو دیدم...همه ش دارم بهش فکر میکنم.به عشق!
به این که چقدر عجیب و نامرئیه.این که یهو میاد.در قلبتونو میزنه.شما میرین درو باز کنین واسه مهمون ناخونده تون...اما با یه راه طولانىِ طولانى رو به رو میشین.که آخرش هم یه علامت سوال بزرگه.با ین حال...همینجورى که دارین میرین و میرین ، بالا و پایین شدنا، احساسات خوبتون....
قبلا خیلى اعتراف سختى بود...
اما الان سخت نیست.این که با دیدن یه آدم قلبت تندتر زده بود.این که با فکرش زندگى کرده بودى.این که گونه هات سرخ شده بود.این که یکى از ناب ترین احساسات عالم رو داشتى.و حتى شاید توى اون لحظه ازش خبر نداشتى...اون دوستى که گفته بود قدر همین غصه خوردنات رو بدون...دونسته بودى؟الان میدونى؟؟؟
این که اون همه حس قشنگ ... تو یه لحظه خاکستر شده بود.این که اشک ریخته بودى.براى احساسى که تموم شده بود!و باورت نمیشد که این زمان بود یا تو بودى که بزرگ شده بودى.یا تو بودى که دیگه لیاقتش رو نداشتى.که چطور میشه حس به اون قشنگى از بین بره.که واقعا تلنگر بود به خودت و زندگیت؟؟؟
این که حس کنى دیگه تجربه ش نمیکنى.همون تجربه ى نصفه و نیمه ت هم دیگه تکرار نمیشه.یا انقدر بدبینى...یا انقدر بزرگ شدى...که منطقت شده خداى احساست.که دیگه عاشق نخواهى بود.که گفته اند عشق و دوست داشتن فرق دارد!و تو خودت میدانى چقدر راست گفته اند!!
تمام!
احتمالا شنیدین
ولى با هم گوش بدیم؛)
http://s7.picofile.com/file/8234485692/Pallet_Az_Sarzamin_Haye_Sharghi_0.mp3.html
اگه ویدئوکلیپش هم ندیدین ببینین:)
اعتراف میکنم که تو تمام دوران تحصیلم (چه تا کنکور و چه از کنکور به بعد) انقدرى که واسه این امتحان لعنتى دارم میخونم، نخونده بودم:(((
غر غر غر (خودتون میدونین دیگه چیا قرار بوده بگم!)... :(
مثلا...وسط کار دندونپزشکتون یه عطر آشنا بشنوین.تنها دلخوشى اون لحظه بین صداى عجیب و غریب دستگاه و درد دندون:)
یا مثلا به شنبه بعد امتحان فکر کنین:)
یا مثلا به همه ى اون روزا فکر کنین که خوبن!و دارن میان!
یا مثلا ساعت ٠٢:٠٢ شب باشه و منتظر یه پیام باشین.از اونور دنیا:)
یا مثلا صداى چاوشى رو بشنوین و دلتون شاد شه!
یا مثلا دلتون واسه جوونى که تصادف کرده بسوزه.زیاد خب خوشتون نمى اومده ازش.اما دلیل نمیشه که از تصادفش ناراحت نشین...
یا مثلا دلتون بال بال بزنه واسه پدر جان.که چه کارى از دستتون برمیاد...
یا مثلا...تاسف بخورید واسه این جوک ساختناى ملت...:(
با مثلا دلتون یه دوست دلىِ خوب بخواد که از این سر تا اون سر خیابونو باهاش قدم بزنین (خیابون بلندِ بلند...:) ) از همه چى بگین.از هر چیزى که با هر کسى نمیشه گفت...
گفته بودم بى تو مى میرم ولى این بار نه
گفته بودى عاشقم هستى ولى انگار نه
هرچه گویى دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمى گیرم به این تکرار طوطى وار نه!
میخوام نه گفتن یاد بگیرم.بعضى لحظه ها تو کلمه ها جا نمى شوند!!!میخوام سنگ بشم.سنگ...