نیاز به کسى دارم که بیاد تاکید کنه، آدم بدون تلاش به جایى نمیرسه!!!تاکید لطفا!
پ.ن : با تلاش شاید برسه شاید هم نه.اما بدون تلاش احتمالش صفره که برسه!
پ.ن ٢ : انتظار امید داشتن هم چیز بیخودیه در کل.
الان تقریبا یه روز گذشته.اما من هنوز باور نمیکنم.نمیدونم در آینده چطور میخوام با بقیه چالش هاى زندگیم رو به رو بشم.خدا رو شکر که تا الانِ زندگیم همه چالش ها به نفعم بوده.اما با این حال باز هم باور نمیکنم.انگار همین دیروز بود.سال پیش همین موقعا، که داشتم با دوست ع حرف میزدم که برم کادو رو ازش بگیرم.یک سااال خیلى به نظر میرسه، اما حقیقت اینه که خیلى هم نیست!اون قدم کوچولویى که برداشتم واسه آینده م، نتیجه داده.و الان با وجود همه مشغله ها، بى نهایت خوشحااالم.و البته هنوز باورم نمیشه:) بهش که فکر میکنم به خودم افتخار میکنم.با این که میدونم تا چند سال دیگه حتى این هم برام مسئله ى خیلى مهمى نخواهد بود.و میدونم انقدر قدم هاى بزرگ برمیدارم که این یه قدمِ کوچولو اصلا پیشش به حساب نمیاد:) اما هیچ وقت یادم نمیره، که چقدر میخواستمش، که چقدر حیاتى بوده:)))
به این آهنگ گوش بدین و داستانى که به ذهنتون میاد رو بنویسین.در واقع براى آهنگ داستان بنویسین.
http://s1.picofile.com/file/8263050850/eRa_Caccinni_Redemption_Ave_Maria.mp3.html
من که حس خوبى ازش میگیرم شما رو نمیدونم:)
مشکل لینک گذاشتن با موبایل هم که همچنان پابرجاست:(
فقط یکى به من بگه که چطور بعضى آدم ها میتونن انقدررر آروم باشن همیشه؟؟!!
راستش میخواستم قدرى احساس بدبختى کنم :/ به خاطر حرفى که امروز استاد عزیزمون راجع به این مریضى غجیب و غریب خفیفم اعلام کردن.استرس!سم زندگى من که اتفاقا خودم عاملش هستم.که باعث میشم کوچیک ترین اتفاقاتى که اطرافم میفته برام مهم باشن.اون وقت کسى هم هست که روزش رو اینجورى تموم میکنه : "شبتون لبریز از آرامش یاد حضرت احساس..." و من حسودیم میشه.یا اصلا نمیدونم یه حسِ عجیبى که اسمش رو هم نمیدونم.یه حسى که فقط بهم میگه آرامش آرامش آرامش و دیگر هیچ:))
١- تنبلى!یکى از بدترین ویروس هاییه که نسل ما باهاش رو به روئه.و روز به روز هم بدتر میشه.البته درسته که قرار نیست همه پروفسور حسابى بشن، اما قرار هم نیست که انقدر همه مون تنبل باشیم.انگشت اتهام این جمله ها، در وهله اول، خودم هستم!واقعا ناامیدکننده ست این همه تنبلى من!
٢- دوباره به روزهاى خطرناک نزدیک میشم.و باید حواسم باشه که کسى رو ناراحت نکنم، از کسى بیش از حد ناراحت نشم، سر کسى داد نکشم...
٣- اینستاگرام!حمله به تکنولوژى و تبعاتش به نظرم مثل شمشیر دولبه ست.مثلا این که در حالى که من میتونم عنوان کنم که از نظر من این اپلیکیشن محبوب کاملا مسخره و حواس پرت کن و به درد نخوره، یکى هم میتونه عنوان کنه که من با این حرفم، آزادى و شادى ى که شاااید ملت ما بعد از سال ها بهش دست پیدا کردن رو دارم زیر سوال میبرم.یا این که جووناى ما باید شادباشن و ... اما امروز، به معناى واقعى، دنیاى دوستان اینستایى من! باعث وحشت من شد.ببینید، اصلا بد نیست که آدم از دوستاش خبر داشته باشه، بدونه در چه حالى ان و چیکار میکنن، اما دیدن یه عالمه زندگى و طرز فکر مختلف، یا حتى دیدن تغییرات آروم و گاهى یهویىِ! دوستامون، میتونه وحشت زده مون کنه.حتى میتونه باعث قضاوت هاى بیخودى بشه.حالا به جاى این که با دوستامون دور هم بشینیم و شنیده هامون! رو راجع به دیگران به نقد بذاریم!!، میتونیم خیلى راحت تر به نقدهامون بپردازیم، با اطلاعاتى که در واقع خود همون دیگران در اختیارمون میذارن.این اطلاعات میتونه مدت ها ذهنمون رو به خودش مشغول کنه، انقدر که به کارى که در واقع مهم تره نرسیم.انقدر که زندگى خودمون بره تو حاشیه.به بعضیا حسادت کنیم، بعضى ها رو نقد کنیم... این اپلیکیشن، امروز، باعث ناراحتى من شد!