امروز مشاوره داشتم
طبق معمول
طبق معمول همه چی رسید به خونواده و مقایسه هاشون
گفتم یه عروسی داریم که ترجیحم اینه نرم
راستش نمیدونم بیشتر بابت اینه که اضافه وزن پیدا کردم یا بابت تنهاییه یا این که این فامیلمون قبلا منو دوست داشته. این اخری رو به مشاورم نگفتم. یادم رفت.
مورد بعدی کار بود. و این که گفتم من هرجایی میتونستم چنگ انداختم بلکه کار پیدا کنم اما نشد. اما باز از طرف خونواده متهمم که تو تلاشتو نکردی. خیلی درد داره میدونی. درد داره. که درک نشی. حتی توسط خونواده ت…
جالبه. خیلی جالبه
پس از مدت ها اومدم اینجا سر بزنم و در کمال تعجب دیدم کار میکنه
این روزا خیلی سخت میگذره
فکر این که نتونم بنویسم بیشتر از قبل ازارم میداد
که الان که دیدم میتونم اونقدر خوشحال شدم که حد نداره…
من دلم اینترنت میخواد. خسته شدم:((((
حالا ما یه بار اومدیم از پارتی استفاده کنیم دنیا دگرگون شد و دیگه جواب نمیده
امروز با رفیق حرف میزدیم و همه ش بحث این بود که کاش میشد راحت بمیریم
عجیبه ولی مردن واقعا خوشحالمون میکنه
و خب عجیبه که دو تا ادم با تحصیلات خوب تو زندگیشون تو این مملکت به این نتیجه رسیدن
اما برای هیچکس مهم نیست. تاکید میکنم هیچکس
و غم انگیزه…
نخواستی بمونی
ولی قلبم اینو نمیتونه بپذیره
چیکار کنم با قلبم که هنوز دلتنگت میشه و بهونه میگیره؟
ادما چیکار میکنن با دلشون؟
کاش میشد بیخیال شم زود
کاش میشد بخوام و بشه
چیکار کنم وقتی که ندارمت
اصلا میدونیدچیه
لعنت به عشق و عاشقی
نمیخوام دیگه نمیخوامش:(
خیلی جالب بود
واسه یه لحظه فقط یه لحظه حس کردم وقتی یکی طرف ادم باشه چقدر حس خوبی داره
و اشکم دراومد
خیلی وقته کسی اینطوری هوامو نداشته
و اون ادم خیلی خوشبخته که همچین نعمتی رو همیشه داره
کاش قدرشو بدونه
میدونه حتما
این که اشکم دم مشکمه هم از عوارض تنهایی این روزاست.